ائودایمونیا
ائودایمونیا (به یونانی: εὐδαιμονία) واژهای یونانی است که در زبان فارسی معمولاً به سعادت، بهروزی و شادکامی ترجمه میشود. در یونان باستان والاترین هدفِ حیات را رسیدن به ائودایمونیا میدانستند. ارسطو نیز در اخلاق نیکوماخوسی بر این عقیده صحه گذاشت و معنای موردنظرش برای رسیدن به سعادت را بازگو کرد.
.jpg.webp)
از نظرِ ارسطو، هر چیزی را برای رسیدن به چیز دیگر انجام میدهیم ولی این سلسله نمیتواند ادامه یابد، چرا که مستلزم تسلسل است. بدینسان باید غایتی پایانی برای اعمال متصور شویم که این غایت را غایتِ دیگری نیست. این غایت برای خود (لنفسه) است و رسیدن به آن برای خود آن اهمیت دارد، نه برای رسیدن به چیز دیگر. ارسطو این آموزهٔ یونان باستان را مورد تأیید قرار میدهد که غایتِ نهایی حیاتِ انسان و خیرِ اعلی، همانا ائودایمونیا است.[1]
در این آموزه، رسیدن به کامروایی و نیکزیستی، آماجِ پایانی اخلاق نیک از دیدگاه ارسطو است. بر پایهٔ این آموزه، کامروایی یک حس خوشبختی است که از راه گزینش بخردانهٔ کردارها (حکمت عملی (به یونانی: φρόνησις، فرونَسیس)) میتوان به آن رسید. به باور ارسطو این گزینش بخردانه همواره با میانهروی و گزیدن راه میانه در بین دو قطب افراطی سازگاری دارد. این گزینش معقول به همراه بهینگی بدنی میتواند حس کامروایی را در شخص ایجاد کند.
در روزگار معاصر، نظریههای اخلاقی فیلسوف آمریکایی، آین رند (Ayn Rand) از آرمانهای کامرواباورانه تأثیر زیادی پذیرفتهاند.
پیش از جنگ جهانی دوم بیشتر محققین معتقد بودند، تحقیق و مطالعه درباره نوشته های اخلاقی ارسطو مربوط به حوزه فلسفه و مطالعه درباره نوشته های سیاسی او به حوزه سیاست مربوط است. اما از جنگ جهانی دوم به بعد این نگرش با رویکرد و تحقیقات گسترده آنها به آثار ارسطو تغییر کرده و اغلب آنها این دو حوزه را در ارتباط با هم در نظر می گیرند و سؤال اصلی که در این باره برای آنها مطرح است این است که فهم یا درک ارسطو از اودایمونیا چگونه بوده است: سعادت یا شکوفندگی؟
دیدگاه اول که معمولاً پذیرفته شده و رایج است عنوان می دارد که اودایمونیا از نظر ارسطو همان زندگی بر اساس غایت غالب است یعنی زندگی ای که بر اساس تفسیر «غایت غالب» یا «خوب یگانه گرایانه» از اودایمونیا باشد. این تفسیر که بیشتر با عنوان «عقل گرایی» در این دیدگاه نامیده می شود ابتدا توسط ویلیام هاردی به صورت منسجم مطرح شد. طبق نظر او فهم ارسطو از اودایمونیا به صورت سعادت بوده است و دو تفسیر درباره سعادت وجود دارد: غایت غالب و غایت جامع مقصود از غايت جامع اين است كه در تبیین سعادت باید قائل به دو يا چند خیر يا فعالیت كه هريک بهطور مستقل ارزشمند هستند، باشیم؛ و غايت غالب در جايي به كار مي رود كه فقط يک فعالیت يا يک خیر وجود دارد و اگر خیرها و فعالیت هاي متعدد مطرح است، يكي مقدم بر بقیه و داراي ارزش اصلي است(Hardie, 1968: 23). او هرچند اين انديشه را به ارسطو نسبت مي دهد كه بهترين زندگي مشتمل بر اهداف و امیال متنوع است، درنهايت ديدگاه اصلي ارسطو را اين مي داند كه سعادت بايد به صورت فعالیتي فوق العاده مطلوب، يعني يک غايت غالب، تعريف شود كه همان فعالیت عقلاني يا تأمل است. (32-28-8-1178b- 8،1178a4) 2. اما برخی دیگر تأکید کرده اند که شواهد کمی برای این دیدگاه در اخلاق نیکوماخس آمده است و با توجه به عمده مباحث کتاب نمی توان بدانها اعتنا کرد (برای مثال نگاه کنید: Cooper, 1975, 104-105, 113.)
پانوشتها
- Ross: 1995, pp. 121-2
منابع
- McMahon, Darrin M., Happiness: A History, Atlantic Monthly Press, November 28, 2005. ISBN 0-87113-886-7
- Ross, David, Aristotle, 6th edition, 1995, London: Routledge.