هژمونی فرهنگی
سلطه فرهنگی، فرادستی فرهنگی یا هژمونی فرهنگی (به انگلیسی: Cultural hegemony) از انواع هژمونی و مفهومی است برای توصیف نفوذ و تسلط فرهنگی یک گروه اجتماعی بر گروهی دیگر، چنانکه گروهِ مسلط یا فرادست درجهای از رضایت گروه تحت سلطه یا فرودست را بهدست میآورد و با «تسلط داشتن به اعمال زور صرف» تفاوت دارد. در هژمونی فرهنگی، طبقۀ دارای قدرت میکوشد تا تمامی باورها و شیوههای فرهنگی و سبک زندگی و بنیادهای اعتقادی خود را در بطن جامعه جاری کند و انواع دیگر مشخصههای فرهنگی و از جمله هویت اقلیت را به ترتیبی که «خواست آنان نیز باشد»، از بین ببرد.
بخشی از سلسله مقالات دربارهٔ |
مارکسیسم |
---|
![]() |
این اصطلاح از واژه یونانی «هژمون» گرفته شده که به معنای «رهبر» یا صرفاً «تسلط بر دیگری» است. یونانیان باستان از این اصطلاح برای نشان دادن تسلط سیاسی-نظامی یک شهر بر شهر دیگر استفاده میکردند.
سلطه فرهنگی کلیه ظرفیتهای فیزیکی و معنوی یک فرهنگ را برای معرفی خود به عنوان فرهنگ غالب بسیج میکند و میکوشد تا فرهنگهای دیگر را با رضایت خودشان تضعیف، مغلوب یا نابود کند. انگیزۀ این اقدام ممکن است ایجاد وابستگی زبانی، فرهنگی، هنری و غیره باشد و عمدتاً به مقاصد سیاسی انجام میشود. تسلط بر فرهنگهای دیگر با «رضایت خودشان»، مهمترین وجه تفاوت این نوع سلطهگری با انواع دیگر آن است.
سلطۀ فرهنگی یا هژمونی فرهنگی ارزشها و اعتقادات ملی یا مذهبی مردم را تحتالشعاع قرار میدهد و از دیگر انواع سلطه (همچون سلطههای نظامی و سیاسی) خطرناکتر و نامرئیتر است.
در هنگام اجرا و انجام سلطه فرهنگی، یک فرهنگ جایگزین فرهنگ دیگر میشود. این سخن فردوسی بر این نوع سلطه دلالت دارد: «تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای، تو باشی به هر نیک و بد رهنمای».
نقش روشنفکران
طبقه کارگر و دهقان برای درک هژمونی فرهنگی و مبارزه با آن وابسته به روشنفکرانی است که برساخته جامعه خود آنان هستند، و آنتونیو گرامشی به همین دلیل بین روشنفکران طبقه بورژوا و روشنفکران طبقه کارگر تفاوت میگذارد، و آن ها را به ترتیب هواداران و مخالفان وضع موجود مینامد[1].
پیوند به بیرون
- Gramsci, Antonio, Selections from the Prison Notebooks of Antonio Gramsci (1971), pp. 7–8