تیمور بختیار
تیمور بختیار (زادهٔ ۱۲۹۳ در شهرکرد – درگذشته ۲۵ مرداد ۱۳۴۹ در دیاله عراق) سپهبد نیروی زمینی شاهنشاهی و از بنیانگذارانِ ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) و نخستین رئیس آن سازمان از ۲۱ اسفند ۱۳۳۵ تا ۷ اسفند ۱۳۳۹ بود. وی توسط مامورانِ ساواک در ۲۵ مرداد سال ۱۳۴۹، در دیالهٔ عراق به قتل رسید.
تیمور بختیار | |
---|---|
![]() تیمور بختیار | |
اولین رئیس ساواک | |
مشغول به کار اسفند ۱۳۳۵ – اسفند ۱۳۳۹ | |
پادشاه | محمدرضا شاه پهلوی |
پیش از | سرلشکر حسن پاکروان |
اطلاعات شخصی | |
زاده | ۱۲۹۳ خورشیدی شهرکرد، ایران |
درگذشته | ۲۵ مرداد ۱۳۴۹ (۵۶ سال) منطقه دیاله، عراق |
ملیت | ![]() |
محل تحصیل | دانشکده نظامی سن سیر فرانسه (۱۳۱۵–۱۳۱۲) |
پیشه | سیاستمدار |
دین | اسلام |
خدمات نظامی | |
خدمت/شاخه | ![]() |
درجه | سپهبد |
فرمانده | اولین رئیس ساواک |
زندگی شخصی و تحصیلات
تیمور بختیار در جریان جنگ اول جهانی، در ۱۲۹۳ خورشیدی در قلعه دزک در استان چهارمحال و بختیاری زاده شد. پدرش فتحعلیخان سردار معظم از خوانین ایل بختیاری فرزند لطفعلیخان امیر مفخم بود.[1]
خانوادهٔ بختیار از خوانینِ بختیاری بودند. پدرش فتحعلیخان سردار معظم، ۲ دوره نماینده مجلس شورای ملی و از خوانین بختیاری و نوه لطفعلی خان امیر مفخم (دو دوره وزیر جنگ ایران در دوران قاجار) بود.
همسر نخستِ بختیار ایرانخانم نام داشت و دخترِ یکی از قدرتمندترین سران ایل بختیاری؛ سردار ظفر بختیاری بود .
همسر دوم ایشان «قدرتخانم» همسر سرهنگ یمینی بوده که بختیار به او دلباخته میشود و سرانجام با وی ازدواج میکند.
سومین زن زندگی بختیار پوران بوده که با وی نیز اقدام به ایجاد رابطه نموده و این ارتباط باعث جدایی پوران از همسرش عباس شاپوری گشته است.
در آن زمان، بختیاریها در سیاستِ ایران بسیار تأثیرگذار بودند. ثریا اسفندیاری بختیاری و شاپور بختیار هر دو از عمو زادگانِ تیمور بختیار بودند.
تیمور تحصیلاتِ خود را تا سیکل در اصفهان گذراند و سپس همراه با پسر عمویش شاپور بختیار[1] برای ادامه تحصیل به بیروت رفت و در یک مدرسه فرانسوی مشغول به تحصیل شد. در آن زمان، بسیاری از ایرانیان هوادارِ فرهنگِ فرانسه (فرانکوفیل) بودند؛ از جمله: امیرعباس هویدا و حسن پاکروان. وی سپس راهی فرانسه شد و در مدرسه نظامی سن سیر از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۳ تحصیل کرد. وی این مدرسه را با درجه ستوان دوم و پس از دو سال ترک کرد و به ایران بازگشت.[1] پس از بازگشت به ایران از آکادمی نظامی شهر تهران فارغالتحصیل شد.[1]
کارها

تیمور پس از مدتی برای ادامه خدمت با درجهٔ ستوان یکمی به زاهدان منتقل شد. مقارن جنگ دوم جهانی وی به اصفهان منتقل شد و سپس در ۱۳۲۱ با درجه سروانی به تهران بازگشت و در ۱۳۲۵ به فرماندهی هنگ رسید.
تیمور بختیار در سال ۱۳۲۵ از فرماندهان هنگ سوار حمله بود که آذربایجان را از دستِ جعفر پیشهوری آزاد کرد. وی در سال ۱۳۲۶ وارد دانشگاه جنگ شد و دورهٔ دافوس را گذراند. بختیار در همین سال به درجه سرهنگ دومی و در سال ۱۳۲۹ به درجه سرهنگی نائل آمد و فرمانده تیپ ۳ کوهستانی گردید.[2] او در سال ۱۳۳۱ شورش ابوالقاسم خان بختیار عموی خود را در اصفهان دفع کرد و به پاس این موفقیت فرمانده تیپ زرهی کرمانشاه شد.[3]
شش ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد و پس از ناتوانی سرلشکر فرهاد دادستان در فرمانداری نظامی، تیمور بختیار که یکی از همکارانِ نزدیکِ فضلالله زاهدی بود از کرمانشاه فراخوانده شد و با ارتقا به درجه سرتیپی و انتصاب به فرماندهی لشکر ۲ زرهی مرکز، فرماندار نظامی تهران شد[4][5][6] تیمور بختیار در سال ۱۳۳۳، تشکیلات زیرزمینی وسیع حزب توده را در ارتش، شهربانی و ژاندارمری کشف و شبکه افسران تودهای را بهشدت سرکوب کرد.[7] یکی از اولین موفقیتهای وی در مقامِ فرماندارِ نظامیِ تهران، دستگیریِ وزیر امور خارجهء دولتِ مصدق -حسین فاطمی- بود که فعالانه با دولتِ نظامیِ آن دوران مبارزه کرده بود.
بختیار با برپاییِ یک کمپین گسترده علیه حزب کمونیست توده، ۲۴ تن از رهبرانِ این حزب را شتابزده محاکمه و اعدام کرد. همچنین وی خلیل طهماسبی (قاتل حاجعلی رزمآرا نخستوزیر سابق) از اعضای فدائیان اسلام را دستگیر و اعدام نمود. تیمور در اول مهر ۱۳۳۵ به درجه سرلشکری رسید. در اسفند ۱۳۳۵ به ریاست سازمان جدیدالتأسیس ساواک منصوب شد و از ۱۳۳۶ در کابینههای اقبال و شریفامامی، معاون نخستوزیر و رئیس ساواک بود و در ۱۳۳۸ به درجهٔ سپهبدی ارتقاء یافت.[8][9]
برکناری از ساواک و پیآمدها
در پیِ مسافرت بختیار به آمریکا در بهمن ۱۳۳۹ که حامل پیامی از سوی شاه برای جان اف. کِنِدی بود، بر وحشت شاه از کودتای بختیار افزود. در ملاقات بختیار با کندی موضوع گسترش سرسامآور فساد در هیئت حاکمه ایران و ناتوانی شاه در اداره مطلوب کشور مطرح شد. سرانجام بختیار در اواخر اسفند ۱۳۳۹ از ریاست ساواک برکنار شد.[5][8]
پس از بازنشستگی
پس از برکناری بختیار از ریاست ساواک، ساواک بر مجموعه رفتار و فعالیتهای بختیار نظارت داشت. بختیار آزادانه و بیمحابا با محافل و نمایندگان سیاسی برخی کشورهای خارجی مقیم تهران ملاقاتهای پرسروصدایی میکرد و در این ملاقاتها از دولت انتقاد میکرد. به دنبال گسترش مخالفتهای بختیار، علی امینی از شاه خواست با دستگیری و زندانی کردن بختیار موافقت کند. شاه این خواسته امینی را رد کرد و تنها به نخستوزیر اجازه داد موجبات تبعید بختیار را از کشور فراهم کند. بهاینترتیب در هفت بهمن ۱۳۴۰، تیمور بختیار بهگونهای نهچندان محترمانه از ایران تبعید شد.[5] تیمور بختیار تهران را به مقصد رم ترک کرد و مدتی بعد عازم سوئیس و ژنو شد. شاه که از فعالیتهای بختیار در خارج از کشور اخبار و گزارشهایی در اختیار داشت، در مهر ۱۳۴۱ او را بازنشسته کرد و در همان حال اعلام شد که از آن پس او برای زندگی در خارج از کشور میتواند صرفاً از گذرنامه عادی استفاده کند. بختیار نیز مخالفت خود را با شاه و حکومت پهلوی علنی کرد[5] و با استفاده از تماسهایی که در طیِ کار در ساواک بدست آورده بود به برقراریِ ارتباط با مخالفان ایرانیِ شاه در اروپا، عراق و لبنان دست زد. او نه تنها با سید روحالله خمینی، بلکه با رضا رادمنش -دبیرکل حزب توده- هم ملاقات کرد و نیز با محمود پناهیان وزیر جنگِ دولتِ فرقه دموکرات آذربایجان که پس از خروجِ نیروهای شوروی از ایران در طیِ جنگِ جهانی دوم از ایران فراری شده بود. به روایت مهرزادسرداراکبری درکتاب آخرین بازی معمار ساواک :در خرداد ۱۳۴۶ و در جریان سفر شاه به آلمان غربی، پلیس این کشور اتومبیل بدون سرنشینی حامل دهها کیلو بمب کشف کرد و بختیار متهم شد که در این توطئه دست داشتهاست؛ البته گزارشهایی نیز وجود دارد که این توطئه را ساختگی و سازماندهیشده توسط ساواک و سفارت ایران در آلمان میداند.[5][10]
ترور بختیار
پس از این واقعه، دولت ایران از تمدید گذرنامه بختیار در اروپا خودداری کرد و پروندهای علیه او در دستگاه قضایی ایران تشکیل شد و اموال و داراییهای درخور توجه بختیار در داخل کشور مصادره شد. به فاصله کوتاهی بختیار تلاش برای برقراری ارتباط با مخالفان شاه را آغاز کرد. او در فروردین ۱۳۴۷ سوئیس را به مقصد لبنان ترک کرد؛ اما پس از ورود به این کشور، به دلیل همراه داشتن اسلحه و تجهیزات نظامی از سوی پلیس لبنان دستگیر و به ۹ ماه زندان محکوم شد. حکومت پهلوی تلاش کرد تا او را به کشور بازگرداند؛ اما این تلاشها به جایی نرسید. جمال عبدالناصر، رئیسجمهوری وقت مصر - که روابطش با شاه تیره بود- همچنین ژنرال دوگُل، رئیسجمهوری فرانسه و نیز سایر کشورهای عربی منطقه از بختیار حمایت کردند و مانع از خروج او از لبنان و تحویل او به حکومت ایران شدند. بختیار ۹ ماه دوره محکومیت خود را در زندان گذراند و پس از این دوره نیز دولت لبنان در ۱۱ فروردین ۱۳۴۸ رسماً اعلام کرد از استرداد بختیار به حکومت ایران خودداری میکند. در آستانه پایان مدت اعتبار گذرنامه ایرانی بختیار، کشورهایی مانند سوئیس، فرانسه و برخی کشورهای عربی برای اعطای گذرنامه و تابعیت سیاسی به او اعلام آمادگی کرده بودند؛ اما در همان زمان ژنرال صالح مهدی عماش از سوی ژنرال احمد حسن البکر، رئیسجمهوری وقت عراق برای دیدار بختیار به ژنو رفته و پیام داد که دولت عراق با کمال افتخار به ژنرال بختیار گذرنامه سیاسی اعطا کرده و تا هر زمانی که او بخواهد در کشور عراق مورد پذیرایی قرار خواهد گرفت. بختیار که علاقهمند بود نزدیک مرزهای ایران باشد دعوت دولت عراق را پذیرفت و در اردیبهشت ۱۳۴۸ و با تشریفات بسیار وارد بغداد شد و در قصر سابق نوری سعید سکنی داده شد. پس از آن دولت ایران در ۲۷ خرداد ۱۳۴۸ لایحه ضبط و مصادره کلیه اموال و داراییهای بختیار را به مجلس سنا ارائه داد و مجلس سنا هم بلافاصله آن را تصویب کرد و برای تأیید نهایی به مجلس شورای ملی فرستاد که مجلس هم در اوایل تیر ۱۳۴۸ بر تصمیم مجلس سنا مهر تأیید زد و در همان سال دولت ایران پرونده سپهبد تیمور بختیار را به اتهام خیانت به میهن به دادرسی ارتش محول کرد و روز سی و یکم شهریور ۱۳۴۸ دادگاه عالی شماره یک دادرسی ارتش به پرونده وی رسیدگی و غیاباً بختیار را به اعدام محکوم نمود.[5][8] سرانجام در ۱۶ مرداد ۱۳۴۹ مأموران عملیاتی ساواک موفق شدند تا او را در یک شکارگاه در استان دیاله و زیر نگاه چند محافظ عراقی او، هدف گلوله قرار دهند، بختیار پس از زخمی شدن در این واقعه در بیمارستان الرشید بغداد بستری میشود. تیمور بختیار در اثر معالجاتی در حال بهبود بوده اما به علت انفکسیون حالش بد میشود و سرانجام در ۲۵ مرداد ۱۳۴۹ درگذشت.[11][5][2] در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۴۹ شبانه جنازه را از سردخانه به نجف منتقل میکنند و در رواق حرم علی بن ابیطالب به خاک میسپارند.
شخصیت بختیار
حسن علویکیا در مورد او میگوید:
«بختیار خصوصیات مردانگی و جوانمردی داشت. یک افسر بسیار شجاع و جسور بود … یک مرد خانزاده و لوتی و باگذشت و فوقالعاده دست و دل باز و وطنپرست و جاه طلب. برای از بین بردن دشمنش از هیچ چیز مضایقه نمیکرد … آدم منطقی و وطنپرستی بود … در جلسات بینالمللی و کنفرانسهای ۳ جانبه با ترکیه و اسرائیل و ایران … آدم خوشش میآمد و خوشحال میشد از آن شخصیت و پرستیژ قابل قبول بختیار … تا روزی که سر کار بود نسبت به شاه وفادار و علاقهمند به مملکت بود …»[12]
جستارهای وابسته
منابع
- "Bakhtiar, Teymour". Bakhtiari Family. Retrieved 4 November 2012.
- «پهلویها | مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی». pahlaviha.pchi.ir. دریافتشده در ۲۰۱۹-۱۰-۱۵.
- «تیمور بختیار اولین رئیس ساواک ایران». آفتاب. ۱۸ دی ۱۳۸۶.
- «فرهاد دادستان». دانشنامه آریانیکا. دریافتشده در ۱۴ آوریل ۲۰۱۶.
- «سرنوشت شکنجهگران». خبرگزاری ایسنا. ۱۶ فروردین ۱۳۹۵.
- از نگاه ساواک: گروههای چپ و ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی، بیبیسی فارسی
- «شکار شکارچی در شکارگاه». دوران. اردیبهشت ۱۳۸۸.
- «تیمور بختیار». مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. دریافتشده در ۱۴ آوریل ۲۰۱۶.
- سرداراکبری بختیاری، مهرزاد (۱۳۹۴). آخرین بازی معمارساواک. تهران: کوله پشتی. صص. ۱۵۴.
- «موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی». ir-psri.com. دریافتشده در ۲۰۱۹-۰۷-۳۰.
- «داستان ساواک و 'ژنرال' حسن علوی کیا». بیبیسی. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲. دریافتشده در ۱۳۹۲-۰۲-۱۹.
- ظهور و سقوط پهلوی؛ ارتشبد فردوست؛ ج اول؛ ص ۴۱۷
سازمان اطلاعات و امنیت کشور سلف: ندارد ۱۳۳۵–۱۳۳۹ خورشیدی |
جانشین: حسن پاکروان |